ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۸, پنجشنبه

ما جز شورای ملی چه داریم ؟


 جمله ای قبل از فوت زنده یاد داریوش همایون در زمان شلوغیهای سال ٨٨ : ما جز جنبش سبز چه داريم؟ 
 ایشان خواستار این بودند که همه هم دل و هم صدا به جنبش بپیوندند. در حقیقت هم شاهد بودیم که اکثر افراد یا گروه ها با نگرش های متفاوت، از چپ تا راست و مذهبی و غیر مذهبی سبز شدند و جنبش را در حد توان خود یاری رساندند. حال بماند که مقصر اصلی از بین رفتن جنبش از رهبران بود یا از جای دیگر ... بحث ما چیز دیگری است. اینکه برای اولین بار نشان دادیم با اتحاد داشتن هر کاری از دستمان ساخته است. از طرفی تجربه نشان داده " هیچ سازمانی " به تنهایی قادر به هیچ گونه اقدام مثبتی در راه رسیدن به آزادی و دموکراسی نبوده و شاید همه  امتحانشان را بارها پس داده باشند. بنا براین تنها چاره کار باز با هم بودن است. ( البته اگر قلبا خواستار آزادی و دموکراسی باشیم )
اگر زنده یاد داریوش همایون حال در قید حیات بودند بی شک اعلام می کردند که :
ما جز شورای ملی چه داریم ؟  از همه فعالین سیاسی می خواستند که به شورا ی ملی بپیوندند و در حد امکان یار و یاور شورا باشند. در واقع با این بحرانی که در داخل کشور بوجود آمده، مردم به حدی در خفقان و سانسور با بد ترین وضعییت اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی زندگی می کنند که دیگر توان تحملشان بسر آمده و شاید تنها چشم و امید شان همین اوپزیسیون تا حدی ناقص است و بس !
درداخل اگرحرفی بزنند به بد ترین وجه از سوی رژیم برخورد می شود، به کشورهای خارجی (غرب تا شرق  )هم نمی شود هیچ چشم امیدی داشت چون آنها به تنها چیزی که هرگز فکر نکردند مساله آزادی، آسایش و رفاه ملت ما بوده و منافع خودشان را تحت شعاع هر چیزی قرار داده اند.
بنابراین نتیجه می گیریم که تنها فعالین سیاسی خارج از کشور باید راهی بیابند و آن هم جز با هم بودن در زیر چتری.. یا شورایی کار کردن، هیچ راهی باقی نمانده است.
 فراموش نکنیم ما از کشور جهان سومی هستیم و نباید در شروع کار انتظار مطلق را داشته و مسائل شورا را با کشور های اروپایی مقایسه کنیم . چنین چیزی میسر نخواهد بود. توقع ما از اکثر روشنفکران و فعالین سیاسی این است که در کار با یک دیگر گذشت داشته و چنین انتظاری که همه چیز بر وقف میل شان باشد را نداشته باشند. تجربه بارها ثابت کرده که هر شخصی هر حرفی یا نظری بدهد در بهترین وجه چهل نفر مخالفند! امری که باعث شده تا کنون حتی یک شورای موفق هم شکل نگیرد.
در حال حاضر این وظیفه هر ایرانی میهن دوستی است که با هر گونه نگرشی از چنین فرصت طلایی نهایت استفاده را کرده و به شورای ملی بپیوندد تا با مشارکت   خدمتی به مردم کرده باشد. باید روشنفکران و فعالین برای یک بار هم که شده با عملکرد صحیح سرمشق مردم داخل کشور باشند. باید در عمل  نشان دهند که اگر سالها در کشورهای دموکرات زندگی کردند از آداب و اصول دموکراسی به حد کافی آموخته اند.
تا شکل گیری شورای ملی زمان زیادی باقی نمانده و باز هم برای بار چندم تکرار می کنم مردم تنها چشم و امیدشان به شماست. پس دیگر نشستن و بهانه آوردن جایز نیست. باید باور داشته باشیم که دیگر راهی باقی نمانده است.

                
 برگفته از وبلاگ : چوایران نباشد تن من مباد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر