ما سبزهای ساختارشکنیم و خواهان تغییــــر بنیادینِ رژیمِ حاکم برایران هستیم ، ما ازخواستِ مردمِ داخل کشورمان تبعیّت میکنیم ، دلبستــــه به کسانـی و یا جریانــــی نیستیـم. محمدرضا حیدری
۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه
۱۳۸۹ آبان ۱۳, پنجشنبه
۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه
از «استبدادِ سبز» به «اتحادِ سبز» برسیم، وقتی ایران زندانِ سبزهاست
گنجی و گنجی به نام اتحاد (نوشته مسیح علی نژاد)
عکس نوشت:
از «استبدادِ سبز» به «اتحادِ سبز» برسیم، وقتی ایران زندانِِ سبزهاست
**********
امروز نازنین خسروانی روزنامه نگار نشریات اصلاح طلب را بردند، تابستان نوید محبی دانش آموز سبز حامی کروبی را بردند و ماه هاست که از او خبری نیست. هر روز زندانی به نام ایران برای سبزها بزرگتر و بزرگتر می شود.
اکبر گنجی چه دوراندیشانه و منطق مند در برنامه صدای آمریکا گفت دچار استبداد سبز نباید شد. قطعا انتقاد اخیر گنجی در مورد استبداد سبز، به از صدور بیانیه های انحصارگرایانه به نام سبز است اما انتقادم فقط و فقط متوجه آن بخشی است که خودش اعتراف صادقانه ای در صدای آمریکا کرد مبنی بر اینکه اتحادی وجود ندارد. اما آیا راست می گوید که اتحادی در جنبش سبز وجود ندارد؟ حرف های گنجی در مورد اینکه سبز به چه معناست، «منطقی» و «به جا» بود ولی وقتی دقیقا روی این جمله تاکید کرد که «اتحادی وجود ندارد» آیا نباید از او بپرسیم از اتحاد در کجا حرف می زند؟ جنبش سبز فقط آن نیست که گنجی بیرون از ایران می بیند. آن نیست که ما دور از ایران می بینیم. جنبش سبز اتحاد نداشته ما در بیرون از ایران نیست آقای گنجی عزیز که از آن شاکی هستید. آنچه در ایران است چه خوشمان بیاید چه نه اتحاد است درست بر عکس تمام این سالها.
این روزها درگیر مشق و مکتب و دانشگاه هستم و مثلا در مرخصی به سر می برم اما مرخصی از خبررسانیِ رسمی، دلیلی نمی شود که خبرهای اینترنتی را زیر و رو نکنم و در همین فضای غیر رسمی حاشیه و واگویه ننویسم.
خبرهایی که از دوستان ایرانی داخل در صفحات مجازی می شنوم، همچنان خبر زندان است و اعتراض، خبر از دانشجوهای دانشگاه ایران است که در باران و سرما به اعتراض ایستاده اند، خبر از سالگرد ازدواج مهسا امر آبادی و مسعود باستانی است که یک سال و نیم در زندان است و هنوز به مرخصی نیامده است. خبر نامه ژیلا بنی یعقوب به دادستان است و به طعنه گرفتن سی سال ممنوعیت از قلم، خبر دادگاه هایی است که یکی یکی برای دستگیر شدگان روزهای راهپیمایی برگزار می کنند. خبر از حکم های صادره برای زندانیان. خبرِ دستگیری های گسترده در شهرستان ها و در سکوت خبری مطلق. خبر دیدارهای کابینی مجید دری و علامت پیروزی که از شیشه اتاق ملاقات به دوستانش نشان می دهد، خبر ملاقات فخری محتشمی پور با همسرش مصطفی تاج زاده و شور و شوقی که همسر او در فضای مجازی ایجاد می کند تا خانواده باقی زندانیان را امید بخشد برای ادامه این راه دشوارِ خانواده یک زندانی بودن. خبر اعدام، خبر بی خبری از مادران عزادار پارک لاله، از ایرانیِ داخلِ ایران، خبر از زندان می رسد و اعتراض و در عین حال اتحاد چون برای اولین بار است که می بینم حتی چسباندن زندانیان به سازمان های مجاهدین هم دلیلی نمی شود که مردم ساکت باشند و برای رهایی از زندانیان متحد نشوند و حتی سران را هم وادار کردند تا در مورد اعدام کردها و کسانی که به نام انجمن های پادشاهی به دار شدند هم متحد و همدلانه موضع بگیرند و همانند سالهای گذشته سکوت نکنند.
اخبار دیگری هم در فضای مجازی هست، دعوا برای دهه شصت، دعوا برای اتاق فکر سبز، دعوا برای استبداد سبز، دعوا برای انقلاب سبز، دعوا برای کاریکاتورهای سبز، دعوا برای اینکه چه کسانی کیهان شده اند، چه کسانی شریعتمداری، دعوا برای اینکه رنگ سبز چه رنگی است، سبز برای کیست، به کجا می رود، چرا می رود….تعارف که نداریم خبرهای مربوط به خود مشغولی های سبز خبرهای داغ می شود که البته به نام نقد و نقب درونی توجیه می شوند اما خبرهای واقعی که در داخل ایران ، حاکمیت استبدادی اصرار هم دارد که بی صدا باقی بمانند در حاشیه می مانند و داغ نمی شوند.
ایران زندان دارد و زندان به آدم هایش یاد می دهد برای آزادی از بند، با هم متحد شوند اما دور از ایران، آزادی وجود دارد و آزادی به آدم هایش یاد می دهد با هم چالشی سخت کنند تا راه اعتراض و احترام و مالک شدن را یاد بگیرند. اینها همه خوب است و به ما یاد می دهد که زبان نقد، زبان خشونت و تحقیر و لجن مال کردن دیگری نیست، اما آنچه بد است این «خود مشغولی هایِ سبز» است به نامِ روشنگریِ سبز که گاهی به افراط می رسد.
از زمانی که خبرنگار شده ام تا خود امروز در میان معترضان داخل ایران اتحادی به قدرتمندی اتحادِ این روزها ندیده ام. بسیار دیده بودم که در بزنگاه های مهم سیاسی و حیاتی، اصلاح طلبان سخت مشغول خود زنی بودند و خرده جنبش های مدنی هم به دنبال نقد دیگری و در نتیجه مردم هم خسته از این نزاع ها، بی تفاوت و قهر با مسایل سیاسی بودند اما این رزوها از ایران بوی اتحاد می رسد چون نفس کشیدن را هم برایشان جیره بندی کرده اند و ساده ترین حقوق شهروندی را هم از مردم گرفته اند.
زندگی شهرستان های ایران جریان غم آلودی دارد. شهرستانی های زیادی را در اوج خود مشغولی های ما، تحت فشار قرار داده اند. این خب است که اینجا بیرون از ایران روزشنفکران، روزنامه نگاران، تحصیلکردگان انقدر نگران آینده ایران هستند و با چشم اندازی دراز به سرنوشت و آینده سیاسی ایران می نگرند تا مبادا دیکتاتوری سبز جای دیکتاتوریِ جمهوری اسلامی را بگیرد. اما در کنارِ همه این خود مشغولی ها چه کسی ایده ای برای یک اتحاد عمیق داده است؟ حجم روشنفکری برای پذیرش این همه انتقاد درونی آنقدر بزرگ شده است که به قول تاجزاده ما مشغول نقد درون گفتمانی شدیم و آقایان مشغول تقسیم غنایم حکومتی.
چه کسی برنامه ای دارد که این همه انسان های آزاد این سوی آب تلاشی بکنیم تا مردم معمولی را از چنگ این دیکتاتوری که در قدرت است نجات دهیم و سپس در کنارش مراسم نقد و نظر و سفر و کنفرانس و مقاله و جایزه و کاریکاتور و سخنرانی و چه و چه برای آینده سیاسی ایران برگزار کنیم؟
کسی نمی گوید نقد نکنیم اما صادقانه از خودمان بپرسیم در یک فضای آزاد ما چقدر انعکاس صدای مردمی هسیتم که زندگی معمولی شان را در ایران، یک نظام دیکتاتوری به یغما برده است؟ و چقدر انعکاس شعف کسانی هستیم که ما را از خانه رانده اند و برای هر یک از ما سهمی در ستون های ویژه شان باز کرده اند تا نقدهای روشنفکرانه و اتفاقا کارساز و درون گفتمانی مان را برای دو به هم زنی های بیشتر جار بزنند.
هرگز نمی گویم نقد نکنیم تا گرفتار خبرهای ویژه کیهان و کیان نظام نشویم اما گرفتارِ خویش هم نشویم. این «خودمشغولیِ سبز» ما را از سبزهای دربندِ استبداد و زندانِ ایران غافل نکند. نقد و نظرهای درون گفتمانی را ارج گذاریم و درعین حال مدیریت کنیم که از بیرون، بیشتر صدای همراهیِ ایرانیان با مردمی که اسیر استبداد هستند به گوش برسد نه نزاع بر سر اینکه سبز، سهم و اتاق و ملک و میراثِ چه کسانی است. سبز اتاق یک ملت است که اگر به پیروزی برسد پای یک صندوق انتخابات آزاد هرگز به هیچ دیکتاتور دینی و غیردینی رای نمی دهد ولی باور کنیم که ابتدا برای آزادی این ملت باید کاری بزرگ تر از اینها کرد که حجم اتحادمان اجازه ندهد حکومتِ ایران زندان اش را روز به روز بزرگتر کند.
نوید محبی نوزه سال دارد، هم سن سهراب اعرابی و حالا ماه ها در زندان است به جرم وبلاگ نویسی، به جرم علاقمندی به کمپین یک میلیون امضا و به جرم دفاع از شیخ مهدی کروبی در انتخابات. از همه مهمتر به جرم شهرستانی بودن چندان نامی از او نیست. خانواده اش نگران هستند از مصاحبه با رسانه ها و خبری کردن فشارهایی که بر این دانش آموز دربند از سوی وزارت اطلاعات شهرستان وارد شده است. دوستانش در ایران می نویسند ما عذاب وجدان داریم که حتی نمی توانیم برایش کار خبری بکنیم، ما چه می کنیم اینجا؟ فردا سیزده آبان است، روز دانش آموز روز نوید…
هر کدام از شما، ما، همه و همه، در میان این همه «خود مشغولیِ سبز» که اخیرا مد شده و به نام نقد دورمان شکل گرفته است گاهی از خود بپرسیم روزِ اتحاد ملی ما برای پیدا کردن راهی جهت بزرگتر نشدن زندانی به نام ایران، کی می رسد؟ روز اتحاد ما برای رسیدن به یک انتخاباتِ آزاد کی می رسد؟
همه بحثم این است که این دایره خودمشغولی ها اگر کمی مدیریت نشود از آزادی اینجا شاید بهره مفیدی برای آزادی کسانی که زندان و سنگسار و اعدام پاسخ شان است نبریم…اتحاد گزینه مغفول مانده ی اکثریت روشنفکران بیرون از ایران است که باید قدم برای ترمیم این اتحادی که گنجی می گوید وجود ندارد پیش گذاشت و از پتانسیل بزرگ ایرانیان خارج از ایران که اتحاد شان را بارها به زیبایی نشان دادند به نفع یک ملت بی رسانه در داخل ایران بهره برد.
۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
اعطای پناهندگی دولت فنلاند به آقای حسین علیزاده
اعطای پناهندگی دولت فنلاند به آقای حسین علیزاده
ملت سرافراز ایران
به دنبال استعفای آقای حسین علیزاده کاردار موقت و معاون سفارت ایران در هلسینکی که اقدام خود را اعتراضی به تقلب انتخاباتی سال 88 و از آن بدتر سرکوب بیرحمانه ملت بی پناه ایران اعلام نمود، بدینوسیله به اطلاع عموم هموطنان ارجمند می رساند که دولت محترم فنلاند با درک درست از اوضاع داخلی ایران موافقت خود را با اعطای پناهندگی سیاسی به سفیر سبز کشورمان آقای حسین علیزاده اعلام نموده است. این در حالی است که اعطای پناهندگی به ایشان از زمان تقاضای رسمی پناهندگی، کمتر از یک ماه به طول انجامید.
اقدام دولت فنلاند در اعطای پناهدگی در این مدت کوتاه، نشان از درک عمیق این دولت به عنوان یک عضو متعهد اتحادیه اروپا و جامعه جهانی از تحولات جاری و مبارزات ملت ایران است که منجر به شکل گرفتن جنبش سبز شده است.
کمپین سفارت سبز وظیفه خود می داند ضمن قدردانی خود از این اقدام عاجل دولت فنلاند، قویا مراتب سپاس عمیق خود را از ریاست محترم جمهور فنلاند سرکار خانم هالونن برای خودداری از ارسال پیام تبریک برای انتخاب به اصطلاح مجدد محمود احمدی نژاد ابراز می دارد. خودداری ریییس جمهور محترم فنلاند از تبریک به محمود احمدی نژاد، پیام روشنی بود به ملت ایران که دولت فنلاند خود را در کنار ملت ایران و رای دزدیده شده آنان می داند. جای تردیدی نیست این دو اقدام خردمندانه دولت دوست فنلاند، در خاطره تاریخی ملت ایران و در آینده مناسبات سیاسی دو کشور ثبت و ضبط خواهد شد.
2010-10-27
کمپین سفارت سبز
۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه
پورمحمدی: با توصیه رهبری به برخی از پروندههای مفاسد اقتصادی دیرتر رسیدگی میشود
۱۳۸۹ مهر ۲۷, سهشنبه
گزيده نامه سرگشاده آقاي بروجردي به رهبر نظام ولايت فقيه
| اين نامه در آستانه سفر رهبر حکومت ایران به شهر قم در تاريخ 27 مهر 1389، در اختيار "فعالين حقوق بشر و دمكراسي در ايران" قرار گرفت که در آن، آقاي خامنه اي به عنوان مسئول اصلي نقض گسترده حقوق بشر به ویژه در زندانها، مورد سئوال قرار گرفته است. اینجانب، سید حسین کاظمینی بروجردی، بندی زیر شکنجه از خاندانی برجسته با شجره نامه ای معتبر، بیش از سی سال از بهترین ایام عمرم را صرف اعتلای فرهنگ معنوی و رواج اخلاق الهی نمودم، اینک از شما که در رأس حکومت هستید می پرسم: آیا سه دهه قبل، ملت ایران بی دین بودند و بانی این نظام آنها را مؤمن کرد؟ آیا مردم این مملکت فقیر بودند و انقلاب کنونی آنها را ثروتمند نمود؟ آیا تعداد زندانها با دیروز ایران یکسان است؟ شما به این مردم چه داده اید که به آن افتخار می كنید؟ سوغات انقلاب، بی انگیزگی جوانان است، بیکاری، قطع آب و برق و گاز، گرانی کمرشکن، تاراج منابع طبیعی، هرج و مرج اعتقادی، حراج میراث ملی و بسیاری ارقام که موجود می باشد. اكنون در زندان به نام شما و به خاطر بقای ولایت مطلقه فقیه، انواع صدمات بر مذهبیون و سیاسیون غیر وابسته به حکومت عملی می گردد تا حدی که از اين گرفتاران زنجیر دیکتاتوری، تنها اسکلتی باقی مانده است. روزی که بعد از سی سال، زندانی سرشناس لبنانی (سمیر قنطار) را از زندانهای اسرائیل آزاد می کردند، دیدیم که چگونه با توانمندی و حال و روز نیکو و عافیت جسم و امنیت روح، رها شد، ولی عکسهای قبل از زندان ما را ببینید و کالبدی که باقیمانده را مشاهده و مقایسه نمائید! امروز، عامه مردم اسلام سیاسی را آزمودهاند و بیلان کار آن را در عمر انقلاب فعلی مشاهده کردهاند. اگر سی سال قبل ملت ایران با وجود فریب بزرگی که خورد و خیال نمود که زیربنای این رژیم استقلال، آزادی، جمهوریت و خداجویی است و میل به چنین سیستم سیاسی پیدا کرد، اکنون هیچ گونه تمایلی به ادامه آن ندارد. بديهي است وقتی که صندوق رأی از فیلتر شورای نگهبان که نگهبان تاج و تخت ولایت فقیه است تا وزارت کشور که تسبیح به دست روحانیون درباری است، می گذرد، چگونه ایده و آرزوی هفتاد میلیون نفوس ایرانی تحقق می یابد؟ اگر میزان هیأت حاکمه فعلی، آراء مردم باشد، باید رفراندومي آزاد و بدون گزینه های تحمیلی حکومت برگزار گردد و چون مسئولین امور، بنا به اسناد و مدارک موجود، مجرم هستند و به کرات به ایران و اسلام و ملت خیانت کرده اند و آثار آن در کشتارها، ویرانی ها، زندان ها، گورستان ها و تبعیدها مشخص و معلوم می باشد، لهذا باید رأی گیری زیر نظر مستقیم دیده بانها و ناظرین سازمان ملل متحد انجام پذیرد. آیت الله سید حسین کاظمینی بروجردی 27 مهر 1389 |
۱۳۸۹ مهر ۲۵, یکشنبه
در سفارت ایران در مالزی چه میگذرد؟
تحول سبز: در سالهای گذشته شاهد سیر تصاعدی روند مهاجرت دانشجویان و سرمایه گذاران ایرانی به کشور مالزی بوده ایم. متاسفانه در این سالها سفارت ایران در مالزی نه تنها متناسب با این روند روبه رشد حرکت نکرده و تلاشی در جهت پاسخگویی به نیازهای روزافزون هموطنان انجام نداده، بلکه در اکثر مورد با سیستگزاریهای نامناسب موجبات آزار و اذیت ایرانیان مقیم این کشور را هم فراهم آورده است.
به گزارش تحول سبز، اخیرا گزارشات متعددی که از برخوردهای عجیب و بعضا غیر اخلاقی متصدیان سفارت حکایت دارد باعث بروز نگرانیهای جدی در میان ایرانیان مالزی شده است.
یکی از افرادی که با کارشکنیها و برخوردهای خلاف عرف خود از عوامل اصلی نارضایتی مراجعه کنندگان به سفارت میباشد، سرکنسول ایران آقای مهمانپرست برادر سخنگوی وزارت امور خارجه است که قطعاً در «دولت شایسته سالار نهم» به دلیل شایستگیهای خود و نه روابط فامیلی به این پست رسیده است.
در این مجال تنها به بخشی از رفتارهای غیر قانونی صورت گرفته توسط ایشان اشاره میکنیم که تماماً مستند به اظهارات افرادی که این برخوردها با آنها صورت گرفته میباشد و در برخی مورد اسناد مکتوب نیزکه در اختیار تحول سبز قرار گرفته موجود میباشد.
۱- خودداری از صدور درخواست گواهی سو پیشینه برای برخی از دانشجویانی که به این مدرک برای مهاجرت و یا اخذ ویزای دانشجویی احتیاج داشته اند و اعلام این مطلب که اگر خواهان دریافت سو پیشینه هستید باید به ایران بازگردید و از آنجا اقدام کنید.
۲- چندین مورد تلاش برای دیپورت هموطنانی که به نحوی با سفارت مشکل داشته اند. در این گونه موارد شخص در هنگام بازگشت به مالزی از سنگاپور یا اندونزی جهت تمدید ویزای سه ماهه خود متوجه میشود که به درخواست سفارت، کشور مالزی حاضر به پذیرش وی نیست و پلیس اقدام به دیپورت شخص مینماید.
۳- تماس مکرر با دانشجویانی که نسبت به اخذ ویزای دانشجویی از کانادا یا آمریکا اقدام مینمایند و تلاش برای قانع کردن آنها به بازگشت به کشور. این تلاشها غالباً منجر به تهدید و فحاشی و نسبت دادن تهمتهای ناروا به شخص مورد نظر میگردد. احتمالا این گونه برخوردها در راستای سیاست جلوگیری از فرار مغزها ی دولت نهم میباشد!
۴- تماس مستقیم ایشان با نمایندگان اخذ پذیرش دانشگاههای مالزی و الزام آنها به مردود اعلام کردن درخواست پذیرش برخی از دانشجویان.
۵- یکی از عجیبترین و غیر اخلاقیترین ترفندهای سرکنسول محترم برای بد نام کردن اشخاص، ایجاد شناسههای مجعول در فیسبوک (غالباً با اسامی دخترانه) و طرح دوستی با برخی از این افراد بوده است که با پیگیریهای فنی مشخص شد این شناسهها متصل به ایمیل آقای کنسول میباشند!
البته دامنه فعالیتهای آقای مهمانپرست به مرزهای مالزی محدود نمیشود و ایشان با استفاده از روابط ویژهٔ خود و موقعیت برادرش در سمت سخنگوی وزارت خارجه، پس از مهاجرت این دسته از هموطنان به کشورهای دیگر، ضمن تماس با سفارتخانههای جمهوری اسلامی در این کشورها از آنها میخواهد تا به هیچ وجه به درخواستهای کنسولی این افراد نظیر تمدید گذرنامه یا حتی برابر اصل نمودن مدارکشان خودداری نمایند!
موارد و مستندات دیگری نیز از اقدامات غیر اخلاقی و غیر قابل باور آقای سرکنسول در اختیار سایت تحول سبز قرار گرفته است که به دلایل اخلاقی انتشار آنها مقدور نمیباشد و ترجیح سایت بر آن است تا با ارسال این مستندات به وزارت امور خارجه، تمهیداتی جهت جلوگیری از چنین اقدامات خلاف قانونی از سوی این شخص اندیشیده شود. در غیر این صورت و با استمرار این گونه برخوردها قطعاً از روشنگری بیشتر در این خصوص دریغ نخواهیم کرد.
۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه
جاوید قربان اوغلی: سیاست خارجی احمدی نژاد بی منطق و ماجراجویانه است
۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه
پاسخ کمپین سفارت سبز به شانتاژخبری وسراسر دورغ و تهمت آقای سید هادی خسروشاهی عامل سرسپرده رژیم ضد بشری ولی فقیه
در پی اظهارات صادقانه و شجاعانه حسین علیزاده سفیر سبز ملت ایران در مصاحبه با شبکه جهانی العربیه و تاکید ایشان بر غیرجمهوری،غیراسلامی و غیر ایرانی بودن رژیم وبه لرزه در آوردن کاخ ظلم ضحاک زمانه،رژیم چون غریقی که به هر خس و خاشاکی چنگ میزند ،تا از غرق شدن رهایی یابد،متوسل به مهره سوخته و از رده خارج شده خود گردیده و از این طریق در صدد پاسخگویی به این اظهارات بر امده است. آقای سید هادی خسرو شاهی که روزگاری دست راست مرحوم آیت الله شریعتمداری در حزب خلق مسلمان ایران بود،با خیانت به آن مرحوم،در مقابل دستمزد عمل ناجوانمردانه خود،با دور زدن وزارتخارجه و بدون اینکه به الفبای دیپلماسی آشنایی داشته باشد، سرپرست دفتر حفاظت منافع ایران در قاهره و سپس به عنوان سفیر رژیم در واتیکان منصوب گردیده ،.اینک کسی که بعلت عدم آشنایی به مسائل وزارتخارجه و دیپلماسی فرق بین دبیر دوم و نفر دوم را در مصاحبه اخیرش با نشریه مزدور رژیم نمی داند،بمنظور بی بها جلوه دادن این کار خطیر سفیر سبز ملت ایران همچون اظهارات اخیر سخنگوی وزارتخارجه،پناهندگی ایشان را سیاسی و از روی آگاهی و ملت خواهی ندانسته است.وی چون معنی دیپلمات و گذرنامه سیاسی را نمی داند و اطلاعی از کنوانسیون وین ناظر بر مسائل دیپلماتها ندارد،صحبت از سرگردانی سفیر سبز ملت ایران نموده و این در حالی است که از همان روز نخست درخواست به مقامات فنلاندی ،علیزاده و خانواده اش در وضعیت کامل پناهندگی سیاسی بسر برده،و برابر کنوانسیون ها و پروتکل های مربوطه ناظر بر مسائل پناهندگی مقامات عالیرتبه کشوری و لشگری به عنوان یک مقام عالیرتبه و میهمان عالیقدر در فنلاند بسر میبرند و تا زمانیکه این بساط جهل و جنون و دروغ از سرزمین پاک ایران رخت بر نبندد و ایشان با سربلندی و افتخار بآغوش مام وطن باز نگشته اند،از تمامی حقوق و مزایای قانونی ناطر بر مسائل دیپلماتها و پناهندگان سیاسی برخوردار می باشند.شاید اگر ایشان با گذرنامه سیاسی خودشان که ورقه هویت هر دیپلمات در خارج از کشور است پناهنده نشده و آنرا تسلیم سفارت رژیم می نمود یا به ایران رفته وجهت پناهندگی از مرز خارج می شد ویا با گذرنامه عادی تقاضای پناهندگی می کرد وضع فرق می نمود.بخاطر همین نکته مهم کمپین سفارت سبز در اطلاعیه ها و بیانیه های خود و نیز در تماس با همکاران در نمایندگی ها،توصیه نموده است با در دست داشتن گذرنامه سیاسی خود و همراهان و در صورت لزوم محل نمایندگی را ترک نمایند. در این مقطع حساس از مبارزات ملت غیور ایران ، رژیم بطور قطع و یقین ،متوجه گرایش و پیوستن کارکنان سفارتخانه ها و سرکنسولگری ها به جنبش سبز ملت ایران گردیده، لذا این اقدام آقای علیزاده سفیر سبز ملت ایران را کم بها، و بر اساس گرفتاری ها و مسایل شخصی ذکر نموده است.نظر باینکه در اعلامیه های متعدد این کمپین توضیح کافی باین مسئله داده شده ، اینک بطور خلاصه باستحضار هموطنان میرساند:هم اکنون اکثریت قریب به اتفاق دیپلماتهای وزارتخارجه در خارج از کشوروکارشناسان سیاسی و اداری همین وزارتخانه در داخل ، به جنبش سبز ملت ایران و سفارتخانه های سبز این جنبش یعنی این کمپین پیوسته، و مشتاق اعلام سریع و علنی آن بوده و هستند،همچون همکارمان جناب آقای حسین علیزاده که ازمدتها پیش با ما در تماس بودند،آنها نیز با کمپین سفارت سبز درارتباط مستمرمی باشند ، اما نظر به حفظ مصالح ملی از سفرای سبز ملت ایران تقاضا گردیده ،کماکان به انجام وظایف ملی و میهنی خود و ممانعت از امضای قراردادهای ضدملی توسط عوامل رژیم در نمایندگی ها با قی مانده وبه فعالیت خود ادامه داده ودر صورت شناسایی و احساس خطر بیدرنگ و بطور آشکار و نهایی به کمپین سفارت سبز ملت ایران بپیوندند، همانگونه که حسین علیزاده چنین عمل شجاعانه ای را انجام داد و به محض شناسایی و احساس خطر با هماهنگی و اطلاع قبلی کمپین به جنبش سبز ملت ایران بیوست
کمپین سفارت سبز ملت ایران
۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه
For a democratic secular Iran. For peace and prosperity in the Middle East.: 15 Years for Iran's Cyber Hero, Hossein Ronaghi Ma...
۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه
متن کامل پرسشهای ۲۸ گانه محمد نوریزاد از رهبری
امام علی علیه السلام در فرمان شورانگیز خود به مالک اشتر، او را به آن چنان شیوه ای از حکومت داری ترغیب می کند که زبان یک فرد ضعیف، در برابر حاکم به «لکنت» نیفتد. متأسفانه مردم ما، در هر کجا، و حتی در پیشگاه شما، به لکنت می افتند و از گفتن صریح هر آنچه در دل دارند، اجتناب می ورزند. ترس از تجربه های داغ و درفش، زبان گویای مردم ما را به کام و نیام فروبرده است. و شخص شما، شاید تنها کسی هستید که از لذت غلیظ آزادی بیان در این سرزمین بهره مند است.برخلاف مردم آمریکا، که صغیر و کبیرشان از این لذت متنعم اند. در آنجا ، مردم، بدون لکنت، و بسیار روان، با بزرگان خود سخن می گویند و حتی مفاسد آنان را در حضورشان به رخ می کشند. درست مثل آن عرب یک لاقبا، که به خلیفه اول گفت: «اگر کج بروی با این شمشیر راستت می کنم». در این باب نیز می بینیم آمریکایی ها به آموزه های دینی ما راغب تر بوده اند و آن را عملی نیز کرده اند. آیا شیوۀ حکومتی آنان، در همین محدودۀ آزادی بیان، از سنت های الهی و اسلامی ما تعبیت نمی کند؟ و ما که در کنار سفرۀ گستردۀ این آموزه ها حضور داریم، آیا بی بهره از آنها نیستیم؟
۱۱- در کشور ما، بنا به هر دلیل قانونی یا غیرقانونی، مردم از داشتن شبکه های مستقل تلویزیونی محرومند. معنای ذاتی یک چنین نگرشی، عدم اعتماد و اطمینان به فهم مردم است. و اینکه استحقاق مردم به همین اندازه است که بنشینند و از شبکه های دولتی ارتزاق شوند. و هر خبری را، هر تحلیلی را، هر روشنگری ای را که دولت صلاح می داند، از همان زاویۀ دلخواه دولت، ببینند و بشنوند و لابد: باور کنند. البته، یک معنای پنهانی نیز بر این روند حاکم است. و آن اینکه: انقلاب اسلامی به شدت آسیب پذیر است. باید منافذ آسیب را کور کرد و راه را بر توطئه علیه انقلاب بست. و یا حتی: انقلاب، در برابر فرهنگ و باور مردم مسؤل است. نکند یک شبکه مستقل و آزاد، اخلاق و دین مردم را به بازی بگیرد و ذهن مردم را برآشوبد!؟
در آنجا اما، در کنار شبکه های دولتی، ده ها شبکۀ خصوصی، بسیار فعال تر و پرمخاطب تر از شبکه های دولتی، و صدها شبکه آزاد و خصوصی محلی وجود دارند که شبانه روز به تبلیغ و انتشار هر عقیده و مرام و نگرش درست و نادرست مشغولند. با برنامه های متنوع. کاملاً منطبق با همان آیۀ قرآن، که خدا بندگانش را به گزینش بهترین ها از میان جوراجور عقیده و مرام ترغیب می کند. این جامعه، با هر مشکلاتی که با آن دست و پا می زند، به مرحله ای از شایستگی رسیده است که: به فهم مردم خود بها داده و آنان را در گزینش مطلوب خویش مخیّر ساخته است. جوامعی که از استحکام استوانه های بقای خویش نگرانند، بر همان شبکه های دولتی تحکم می کنند. به اسم جانبداری از فکر و روان مردم. پرسش من از محضر شماست کدام یک راه درست پیش گرفته ایم؟ آنان یا ما؟
پاسخ شما به این پرسش ها، که قطعاً عالمانه و صادقه خواهد بود، نسبت ما را با شما و با جهان فهم آشکار می کند. آیا در جامعۀ ما، پلیس همه کاره است؟ و پاسخگو؟ یا نه، دیگرانی هستند که به وقت ضرورت، اقتدار پلیس را زیر پا می گذارند و خود، بی آنکه شناسنامه ای داشته باشند، روند امور جامعه را، یا یک حادثه را در دست می گیرند. یادتان هست چندسال پیش، مردمان معترض فرانسه، چه به روز پاریس و سایر شهرهای فرانسه آوردند؟ همه جا را سوختند و تخریب کردند و غارت کردند؟ آیا جز از پلیس، توپ و تانکی به میدان رفت؟ و آیا تیری شلیک شد؟ شیوۀ مردم داری کدام یک، درست است؟ خدای متعال، کدام رویه را تأیید می کند؟
در آمریکا، زندانی سیاسی وجود ندارد. یعنی زیرساخت های سیاسی، آن قدر هموار و ستودنی است که یک فرد سیاسی، بدون کسب امتیاز، و صرفاً از باب تأسیس و ثبت رسانه اش، به یک نهاد حقوقی مراجعه می کند و بلافاصله، روزنامه اش را، و شبکه تلویزیونی، و رادیویی اش را و حزبش را راه اندازی می کند و به حوزۀ فعالیت خود پای می گذارد.
در آنجا یک سؤال جدی وجود دارد. و آن اینکه:چرا باید یک شهروند، به دلیل فعالیت سیاسی اش، مثلاً شرکت در راهپیمایی غیرقانونی، و یا سخنرانی علیه رییس جمهور، و یا چون و چرا با رهبر، به زندان بیافتد؟ زندانی شدن یک فرد سیاسی در آمریکا، با غریو و اعتراض نهادهای مدنی همراه است. چرا و به چه دلیل او باید زندانی باشد؟ ما زندانیان سیاسی این روزهای انقلاب اسلامی، باورمان بر این است که بی دلیل حق آزادی از ما سلب شده است. و این یعنی ظلم. و ظلم، همان است که حتی نهضت رسولان الهی را فرو پاشید، و حکومت علی علیه السلام را از پا درآورد.شاید از ما بپرسید آیا در حکومت علی علیه السلام ظلم بوده که از پای درآمد؟ می گوییم بله.جامعه ای که به عدالت علی پشت کند، و نسبت به خلخال ربوده شده از پای زن یهودی بی تفاوت باشد، و عقیل های طایفه را به نوا برساند، و پرچم های علم را فروکشد، و اموال عمومی را ارث پدری خود بداند، و بر تحمیق و تحقیر مردمان اصرار ورزد، و دروغ و تزویر را به صحنه آورد، و نعمت های خدا را خراب کند، و به مصرف و اسراف روی برد، و به تفرقه و انشقاق درافتد، و به درجا زدن جاهلانه دچار شود، و آبروی خدا را خرج خود کند، و به اسم یاوری خدا، از خود خدا پیش افتد، و جز خسارت و خرابی بر جای نگذارد، لاجرم، خواهد شکست و فرو خواهد پاشید.
بله رهبر گرامی، ما زندانیان سیاسی، در اعتراض به این نازیبایی ها، اکنون در زندانیم. ما، به جای آنکه مورد تشویق و اعتنا قرار گیریم، به تنگنای زندان درافتاده ایم. آمریکایی ها، زندانی هایی از جنس ما ندارند، و ما بسیار داریم. کدام آیا درست و درست کاریم؟
رهبر گرامی، فرض بدیهی این نوشته بر این نبود که خدایناکرده، مختصات جامعه و فرهنگ آمریکا را بهمثابهی یک الگو متصور شویم. ابداً. چه، جایگاه حقیقی مدینهی فاضلهی موعود ما، فرسنگها با آنچه که امروز از غرب برمیآید، دور و متفاوت است. بلکه تنها هدف و نیت از این قلمفرسایی این بود که مگر باچند مقایسهی عینی و ملموس، راه تامل و بازنگری را بازبشکافیم و بر تثبیتشدههای مکرر و فرسودهی ذهنی خود نگاهی دوباره بیندازیم.
روزگار عجیبی است. زمانی خواهد رسید که آیندگان، در زمانی نه چندان دور، به داوری اطوار ما خواهند پرداخت و به بسیاری از رفتار ما خواهند خندید و بر فرصت های به باد داده شده توسط ما، افسوس خواهند خورد… حال، از دید شخص شما، آیا با توجه به این همه آوازه ای که با ماست، ما عاقبت به خیریم؟